تبليغاتX
با من بمان
 
   

 

با من بمان
 ادبی-هنری

آیدا

سلام.من آیدا هستم.متولد سال 1361 از کرمانشاه.دارای مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه سراسری رازی.علاقمند به موسیقی و سینما و شعرو روانشناسی و اینترنت.و البته عاشق فوتبال.



ما لحظات را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم
افسوس که آن لحظات خوشبختی ما بودند.
www.aidabarani.blogfa.com
وبلاگ با من بمان

» مهر 1388
» مرداد 1388
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
»
»
» فرصت طلایی
» دو تا دل
» نامه هایی که پاره کردی
» شب یلدا مبارک
» حیله و فن
» هیپنوتیزم
» شهره قمر
» فلسفه زندگی
 

دوشنبه 27 مهر1388
 

شهر من رو به زوال است تو باید باشی
دل من زیر سوال است تو باید باشی
فال حافظ زدم و رند غزلخوان میگفت
زندگی بی تو محال است
تو باید باشی.




 

 
 
 

جمعه 9 مرداد1388
 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند.

عشق بورز به آنها که دلت را شکستند.

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند.

درخت باش بر غم تبرها    ببر به کوری چشم خفاشها

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست.

 

 
 
 

فرصت طلایی یکشنبه 13 بهمن1387
 

در لحظاتی که چون باد در گریزند...   در روزهایی که پرهیاهووسراسیمه درگذرند...

عشقی حقیقی وپایدارقلب تورافتح خواهد کرد...    ولی قلب یکبار...

آنگاه که نوبت تو فرا رسد به سادگی انرا فرو مگذار...

چون در چشم بهم زدنی... عشق میمیرد وبخت میگریزد...

و ناقوس تنهایی در زوایای روحت طنین انداز میگردد...

لحظه ای که سرنوشت درگوش تو نجوا میکند...وعشق در قلبت میشکند...

تردید مکن...زیرا سرانجام...ارزش آنرا درخواهی یافت.

آنگاه که عشقی پایدار...تنها یکباربه تو روی می آورد

                                                      فقط همین یکبار!

                                                                             دانیل استیل


 

 
 
 

دو تا دل سه شنبه 17 دی1387
 

 

 

روز آشنایی مون رو تن درخت بید                    یار بیوفای من عکس دو تا دل کشید

گفت یکی از این دلا فدای اون یکی میشه     عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید

 


 

 
 
 

نامه هایی که پاره کردی شنبه 7 دی1387
 

باران چشمم دیگر نمیگذارد.میگوید نباید گفت از کسی که بی بهانه تنهایت گذاشته است ومن می بارم تا نقاشی نارنجی روزی یا شبی دیگر.چرا تعریف نکنم؟چرا نگویم؟میگویم

او تمام شکلات هایش را خورد و من حتی تمام آنهایی که نداده بود یادگاری نگه داشتم.او چه میدانست یادگاری چیست؟او تمام عکسهایم را گم کرد.نامه هایم را پاره کرد.اصلا

نخواند تا بگویم آشفته اش کرد و بعد پاره کرد.من تمام عکسها که نه یک دانه عکس و آن نامه اتفاقی اش را قاب کردم.او مرا از چشمش انداخت و من بلندش کردم تا اوج.

من روشنش کردم اما او خاموشی ام را جشن گرفت.او تمام عروسکهایی را که برای روز عشاق برایش فرستاده بودم به خواهرش داد ومن تنها عروسکی  را که بی مناسبت

به خواهرم داده بود از او گرفتم چون یادگار او بود.


 

 
 
 

شب یلدا مبارک شنبه 30 آذر1387
 

من شنبه دارم میرم،من رو ببخش و تمام بدیهارو فراموش کن وشادی هام رو به خاطر بسپار... از طرف پاییز (یلدات مبارک)


 

 
 
 

حیله و فن یکشنبه 17 آذر1387
 

لبخند شدم که بر لبش ره جویم بربست دهن

اشکی گشتم که روی اورا شویم خندید به من

امید شدم که در دلش جا گیرم نومید نشست

سودی نکند به هیچ رو با اویم این حیله وفن


 

 
 
 

هیپنوتیزم دوشنبه 11 آذر1387
 

با چند لحظه نگاه کردن به این دستشویی هیپنوتیزم میشوید!


 

 
 
 

شهره قمر یکشنبه 3 آذر1387
 

شهره قمر -متولد ۱۳۶۴ تهران-رشته حسابداری-اصلیت کردستانی.


 

 
 
 

فلسفه زندگی یکشنبه 26 آبان1387
 

از خداوند نیرو خواستم

ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.

از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم

ناتوانم آفرید تا کارهای بهتری انجام دهم.

از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم

فقرم بخشید که عاقل باشم.

از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم

شکستم بخشید که بدانم پیوستته نیازمند اویم.

از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم

زندگیم بخشید که از همه چیز لذت ببرم

آنچه خواستم به من نداد

آنچه بدان امید داشتم به من بخشید

و دعاهای نا گفته ام مستجاب شدند.

وآنها این بودند:

من هستم در میان انسانها

وغرق در نعمات پروردگار.

                                   روی کامپانلا


 

 
 
» استقلال زلزله
» وبلاگ حامد غفاري
» پ چل نویس
» خانواده سبز
» ترش و شیرین
  RSS 2.0