سلام.من آیدا هستم.متولد سال 1361 از کرمانشاه.دارای مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه سراسری رازی.علاقمند به موسیقی و سینما و شعرو روانشناسی و اینترنت.و البته عاشق فوتبال.
ما لحظات را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم افسوس که آن لحظات خوشبختی ما بودند. www.aidabarani.blogfa.com وبلاگ با من بمان
باران چشمم دیگر نمیگذارد.میگوید نباید گفت از کسی که بی بهانه تنهایت گذاشته است ومن می بارم تا نقاشی نارنجی روزی یا شبی دیگر.چرا تعریف نکنم؟چرا نگویم؟میگویم
او تمام شکلات هایش را خورد و من حتی تمام آنهایی که نداده بود یادگاری نگه داشتم.او چه میدانست یادگاری چیست؟او تمام عکسهایم را گم کرد.نامه هایم را پاره کرد.اصلا
نخواند تا بگویم آشفته اش کرد و بعد پاره کرد.من تمام عکسها که نه یک دانه عکس و آن نامه اتفاقی اش را قاب کردم.او مرا از چشمش انداخت و من بلندش کردم تا اوج.
من روشنش کردم اما او خاموشی ام را جشن گرفت.او تمام عروسکهایی را که برای روز عشاق برایش فرستاده بودم به خواهرش داد ومن تنها عروسکی را که بی مناسبت